من مثل کویر خشکم
تو برام نمنم بارون
تو مثل امید می مونی
تو روزای سخت زندون
من مثل یه مرد تنها
که می مونه توی سرما
تو حرارت اجاقی
برای این تن تنها
تو مثل درخت سروی
همیشه سبز و بهاری
من مثل عابر خستم
تو برام سایه می سازی
از تو به هرچی رسیدم
جز به تو عشق همیشم
حتی شد به خود رسیدم
ولی کاش تو رو میدیدم
تونفیسی مثل اسمت
یه نگینی روی قلیم
تو شدی دغدغه ی من
نشی گم کرده ی راهم
شاعر
"سید مجتبی محتشم"
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخواست
می ز میخانه به جوش آمد و می باید خواست
توبه ی زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیبیست بدین بیخردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهت فروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است به این حال گواست
فرض ایزد بگذاریم به کس بد نکنیم
ور بگویند روا نیست بگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خودیم
باده از خون زرانست نه از خون شماست
این چه عیبیست کزآن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست؟
"دیوان حافظ"
با عرض ادب خدمت تمامی بینندگان این وبلاگ .
امید وارم در این شبهای قدر ما رو ازدعای خیر خویش محروم ننموده باشید.در ابتدا پوزش می طلبم از دوستان به دلیل مشکلاتی که مطلب قبلی دارا بود که به حمدالله برطرف شد.
در این هفته شعری از صائب تبریزی برای شما قرار داده ایم این شعر واقعاً زیباست از دوستان تمنا دارم که یک بار هم شده این شعر زیبا را بخوانند و ازنظر خود مارا مطلع کنند.
با تشکر
صائب ازجمله شعراییست که با قالب های دیگر نیز شعرهایی گفته ولی گویی غزل را بیشتر می پسندد و به جرات میگویم حتی زیباتر هم میسراید و حتی بسیاری از ابیات غزلهای او به صورت ضرب المثل درآمده و نزد عامه ی مردم است. 
جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
دست و تیغ چشم را زخم نمایانیم ما
می توان از شمع ما گل چید در صحرای قدس
زیر گردون چون چراغ زیر دامانیم ما
حاصل ما نیست غیر از خار، خارجست و جو
گرد باد دامن صحرای امکانیم ما
از سیاهی داغ ما هرگز نمی آید برون
در سواد آفرینش آب حیوانیم ما
پشت چون آینه بر دیوار حیرت داده ایم
واله ی خار و گل این باغ و بستانیم ما
وحشی دارالامان گوشه ی تنهای ایم
دشت، دشت از سایه ی مردم گریزانیم ما
دولت بیدار گِرد جلوه ی شب گَرد ماست
از صفای سینه صبح، پاک دامانیم ما
از شبیخون خمار صبحدم آسوده ایم
مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما
عالمی بی زخم خار از بوی ما آسوده اند
در سفال عالم خاکی چو ریحانیم ما
خرقه از ما می ستاند نافه ی مشکین نفس
از هواداران آن زلف پریشانیم ما
صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روز
چون نگین در حلقه ی گردونِ گردانیم ما
حلقه ی چشم غزالان حلقه ی زنجیر ماست
دائم از راه نظر در بند و زندانیم ما
گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما
چون ز بخت تیره ،دائم در شبستانیم ما
"صائب تبریزی "
فَُـــزتُ وَربِ الــــکَــــعـــــبــــِه
به علی شناختم من به خدا قسم خدارا
با آرزوی موفقیت خدمت دوستان عزیز
شبهای قدر را گرامی و سالروز شهادت مولای متقیات علی(ع)را خدمت شما تسلیت عرض مینمایم.
به همین مناسبت شعری از دیوان شمس تبریزی برای شما قرار دادم که امیدوارم مورد پسند قرار گیرد.
در این شبها مارا از دعای خود محروم نکنید.
یا علی(ع)
تــا صــورت پــیــونــد جـهـان بود عـــلـی بود
شــــاهــــی کـه ولی بود و وصی بود علی بود
ســـلطــان سـخـا و کــرم و جــود عـــلـــی بـود
مـــســـجــود مــلائک چو شــد آدم زعــــلی شد
آدم چـــو یـــکی قـــبــله و مــســجود عـــلی بود
هم آدم و هم شیث و هم ایوب و هم ادریــــــس
هـــم یــوسف و هم یــونس و هم هود عــلی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هــم صــالــح پــیـغـمـبـر و داود عـــــــــــلی بود
آن شـــیـــر دلاور کـــه ز بـــهــر طــمـع نـفــس
بـــر خـــوان جـــهــان پــنـــجه نـــیالود علی بود
آن کـــاشــف قرآن که خـــدا در هـــمـه قـــــرآن
کـــردش صــفــت عصمت و بستود عــــلی بود
آن پـــرده گـــشــایی که در از پرده ی خــیــــبر
بــــرکـــند به یـــک حـمله و بگشود عـــــلی بود
ایـــــن کـــفر نــبــاشد سخن کـــفر نــه ایـن است
تـــا هـــســـت عـــلی باشـــد و تا بود عــــلی بود
"دیوان شمس تبریزی"
پشت کنم بعالمی جانب دوست رو کنم .
ای تو همه نیازه من قبله من نماز من .
نیست میسر که با غیر تو گفتگو کنم .
گر همه هنر می رسدبی تو و بی حضور تو .
بگذرم از نشاط دل با غم عشق خوکنم .
ماه صیام وروزه ام روزه ی زهر چه غیر او .
روزه گشاست یار من روی بسوی او کنم .
زاهد شهر گر کند منع شراب گو بیا .
تا که بکیمیای می جان تو شستشو کنم .
قطره ای از شراب جان گر برسد بجام دل .
کشتی باده آورم درخم و در بسو کنم .
اتش و گنج عشق تو شادی هر دو عالم .
چیست گرانبهاتر از دوست که ازر و کنم .
حضرت علی (ع) فرمودند: نماز و روزه سپر محکمی است که انسان را از حملات شیطان محفوظ نگاه می دارد .
Email: ALI2PARVIN5@YAHOO.COM
برای مشاهده ی شعر کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی
ودل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه با آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا ــ پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند...
برای مشاهده ی شعر کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...
به اطلاع شما دوستان میرساند که ارشیو موضوعی این وبلاگ آماده شده وشمادر قسمت چپ صفحه میتوانید به آن دست رسی نمایید و از مطالب آن استفاده کنید.
با ما مرتبط باشید
ایمیل: M_F_69@yahoo.com




