ای اهل ایمان با آن دسته از اهل کتاب و کافران ،
که دین شما را به بازی گرفتند دوستی مکنید،
از خدا بترسید اگر به او ایمان دارید.
"سوره ی مبارکه ی مائده"
میشه به هیچی فکر نکرد
میشه با هیچ کس حرف نزد
ولی وقتی عاشق شدی دیگه نمی تونی حرف نزنی اون موقع هست که تازه میفهمی چی رو نداشتی.
تازه میفهمی چقدر دوستش داری.
چقدر جاش خالیه...

میشه هیچی رو ندید
فقط نگاه کرد
روزای مقدس و خوبُ فدات کرد
اما عشق فریاد یک درد عمیق
شبای عشقُ نمیشه بی صدا کرد
غربت صدای کریم
درد بی تو بودنه
بی صدا شکستنم
صدای شعرای منه
مثل خوشبختی تو دوری
ار من اما من همیشه
طعم گریه های تو
تلخیِ حرفای منه

من مصیبت ُ با رفتنت شناختم
به جای ترانه ها، مرثیه ساختم
قصه هام غم نامه ای برای تو شد
هر کلام من فقط صدای تو شد
از منم به من تو نزدیک تری اما همیشه
سر دی دوری تو از تن من دور نمیشه
درد این فاصله ها منو به فریاد میکشه
توی خرمن سکوتم شعله های آتیشه
شیطان به واسطه ی فقر و ترس و بی چیزی شما را به کارهای زشت و بخیلی وادار کند
خداوند به شما وعده ی آمرزش و احسان دهد و خدا را فضل و رحمتی بی انتهاست
و به همه ی امور جهان داناست.
*" سوره ی مبارکه ی بقره "*

تو کجا بودی که از من بی خبر
تو کجا بودی که از خود بی خبر
تو تو این دل پا گذاشتی بی خبر
اومدی ، بودی و رفتی بی ثمر
تو نبودی نه نبودی تو که عاشقم نبودی
تو که عاشقم نبودی
تن تو نرم و لطیف ، تن من
تن من خشک و نحیف، چشم تو
چشم تو شفاف و آبی ، چشم من
پر از غبار در پی بادی
رو تن لطیف ساحل تو بودی
تو بودی که می نوشتی از دلم
می نوشتی عاشقم ، عاشقم
اما نبودی عاشق من

تو کجا بودی که من دلتنگ و خسته
پای من آبله زد با دست بسته
تو کجا بودی من اینجا دل شکسته
پرو بال من شکست ، دستا گسسته
تو نبودی نه نبودی تو که عاشقم نبودی
تو که عاشقم نبودی
"سید مجتبی محتشم"
آنان که کافر شدند و آیات خدا را تکذیب کردند
اهل دوزخ هستند و در آتش همیشه معذب خواهند ماند.
حذر کنید از روزی که در آن روز کسی به جای دیگری مجازات نبیند وهیچ شفاعت از کسی پذیرفته نشود.
"سوره ی بقره"

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و داد خواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
شاید از این میانه یکی کار گر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهرتو زر گشت روی من
آری به لظف روی شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره ی کاخ وصل راست
سر ها بر آستانه ی او خاک در شود
حافظ چو نافه ی سر زلفش به دست توست
دم در کش ارنه بار صبا را خبر شود
" خواجه شمس الدین محمد شیرازی"
حافظ
پروردگار شما خدای است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید
آنگاه به خلقت عرش پرداخت
آگاه باشید که ملک آفرینش خاص خداست و حکم نافذ فرمان اوست
که منزه و بلند مرتبه و آفریننده ی عالمیان است.
با سلامی به گرمی آفتاب
به لذت مهتاب
بعد از یک هفته امروز با یک غزل زیبا و دوست داشتنی به حضور شما دوستان رسیدیم .
امید واریم تا به امروز ازمطالب این وبلاگ رضایت داشته باشید .
باز هم به دوستان تاکید میکنیم که اگر انتقاد و پیشنهادی در باره ی مطالب در نظر دارید با ما مطرح کنید .
با تشکر.
گر پیر شدم دلم جوان است هنوز
صد شکر که در تنم توان است هنوز
بر موی چو خاکستر من طعنه نزن
آتشکده ای درون جان است هنوز
در وقت جوانی دل من عاشق بود
پنهان چه کنم که آنچنان است هنوز
فرهاد گذشت و دور شیرین طی شد
وین قصه ی تلخ بر زبان است هنوز
صد قرن ز شام تار عشاق گذشت
این ماه چراغ آسمان است هنوز
گر غالب شعر من کهن شد غم نیست
شور غزلم شعر زمانست هنوز
"مهدی سهیلی"




