
دودیدگاه متفاوت آقایان سیدمیرحسین موسوی خامنه ومحمود احمدی نژاد با موضوعات ثابت
میرحسین موسوی: ما
با کمتر از 7 میلیارد دلار درآمد ارزی که حداقل 4 میلیارد آن صرف جنگ
میشد کشور را توانستیم اداره کنیم. ظرف این 4 - 3 سال اخیر ما به اندازه
یک سوم کل درآمد نفتی کشور در عرض 30 سال درآمد داشتیم و این سوال هنوز
برای ما باقی مانده است که این پول کجا خرج شده است؟ ۱-احزاب من
رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی بودم و اهمیت تحزب را میدانم.همواره
حسرت میخورم که چرا در کشور ما 3-2 حزب قوی نداریم. الان کسی که وارد
انتخابات میشود باید هزاران مشکل را بررسی و برنامهریزی کند که اگر این
خلأ نبود و مثل خیلی نقاط دنیا چند حزب قوی فعالیت داشتند از 4-3 سال قبل
معلوم بود که کاندیدای احزاب کیست و چه برنامههایی دارد . ۲-اقتصا د ما
با کمتر از 7 میلیارد دلار درآمد ارزی که حداقل 4 میلیارد آن صرف جنگ
میشد کشور را توانستیم اداره کنیم. ظرف این 4 - 3 سال اخیر ما به اندازه
یک سوم کل درآمد نفتی کشور در عرض 30 سال درآمد داشتیم و این سوال هنوز
برای ما باقی مانده است که این پول کجا خرج شده است؟ نمیخواهم وارد این
بحث شوم که پول خوب یا بد خرج شده است. فقط میخواهیم یک لیست و سندی به
مجلس و ملت داده شود که ما حدود 270 میلیارد دلار پول نفت را کجا هزینه
کردیم و صرف چه کردیم؟ شرایط خوبی به لحاظ اقتصادی نداریم. قطعاً برونرفت
از رکود تورمی که امروز وجود دارد جز با استفاده از بخش خصوصی و بهبود
فضای کسب و کار امکانپذیر نیست . 3- عدالت و اقشار کم درآمد بحث
رعایت واقعیت توأمان عدالت و آزادی نیز یکی از شعارهای ماست. یکی از
شعارهایی که مطرح شده و میتواند شعار اصلی قلمداد شود بحث «دولت امید با
آزادگی و عدالت» است. حمایت از مستضعفان به معنای در نظر نگرفتن اهمیت
طبقات میانی نیست. باید طبقات میانی فربه شوند زیرا در سالهای اخیر این
طبقه، لاغر شده است. ما ریزش معناداری به سمت زیر خط فقر داشتهایم در
حالی که تضعیف طبقات میانی میتواند تبعات امنیتی داشته باشد و استقلال و
فرهنگ ما را مورد تهدید قرار دهد . 4- حساب ذخیره ارزی آنها
که فرنگ نشستهاند یقیناً میتوانند محاسبه کنند که ما چقدر ذخیره ارزی
داریم یا نداریم ولی کارشناسان مسوول و دلسوز کشور و نمایندگان کشور و
مردم ما به دلیل اینکه اطلاعات پنهانی و سری است، اطلاعی از آن ندارند.
فقط صرف گفتن این که برای چند دوره دولتهای بعدی هم ذخیره ارزی داریم که
نمیتواند قانعکننده باشد زیرا بر اساس آگاهی و واقعبینی، ملت میتواند
راه خود را انتخاب کند. به فرض که ما اشتباه کرده و ذخایر ارزی را جای
خوبی هم صرف نکرده باشیم و ریخت و پاش هم کرده باشیم و از بین رفته باشد،
حق مردم این است که از آن اطلاع داشته باشند . 5- اصلاح الگوی مصرف رهبر
گرامی انقلاب اعلام کردند که امسال سال اصلاح الگوی مصرف است. یکی از
مواردی که در آن الگوی مصرف باید بازبینی شود، نحوه مصرف منابعی است که در
دست دولت است. دولت دارای بزرگترین منابع است و خود بزرگترین مصرفکننده
است . 6- ورزش وقتی از منزلتهای سیاسی
موقعیتهای خودمان بجا استفاده نمیکنیم و برای مقاصد کوتاه مدت و منافع
کوتاه مدت استفاده میکنیم، باز هم اتلاف منابع داریم. برای نمونه مسأله
مسابقه فوتبال ایران - عربستان که در کشور ما حساس است را ببینید. وقتی ما
استفاده سیاسی از ورزش میکنیم، این رفتار، وجهه زیبای ورزش و مسابقات
ورزشی را تبدیل به مسأله سیاسی میکند. مثل مسابقات اخیر ما با جمهوری
آذربایجان یا عربستان. چرا باید طوری عمل کنیم که باخت یا برد ما از جنبه
عادی خارج شود و باخت ما به عنوان باخت نظام در مقابل این یا آن کشور تلقی
شود؟ 7- فساد اقتصادی باید جلوی فساد
مالی را بگیریم اما منظور من این نیست که باید دنبال مافیای نفتی خیالی
باشیم اما با روشهای اجرایی و مصوبات میتوان زمینههای جرمخیزی را کم
کرد و در نهایت اگر فاسدی پیدا شد با همکاری قوهقضاییه باید عمل کرد.
یکی از دلایل فساد در کشور عدم شفافیت است. اطلاعات مربوط به بودجه، ارز،
معاملات نفتی و پیمانهایی که داده میشود باید در اختیار مردم قرار گیرد.
اما امروز حتی گاهی این اطلاعات در اختیار متخصصان هم قرار نمیگیرد و حتی
مجلس هم از بسیاری از این قراردادها اطلاع ندارد. نباید کسریها را تحت
عناوین مختلف و تکنیکهای گوناگون پنهان کنیم . 8- سیاست خارجی ما
به دنبال تأمین منافع ملی به صورت حداکثری هستیم و این کار نباید همراه با
زیاده رویها و تندرویها بشود که به ما لطمه بزند، همچنین من سیاست
تنشزدایی را در پیش خواهم گرفت و تلاش میکنم اعتمادسازی کنم و
بدبینیهای تصنعی و مربوط به موضعگیریهای افراطی را از بین ببرم. تفریط
ما را به جایی میکشاند که بحث دوستداری ملت اسرائیل را مطرح میکنیم و از
سوی دیگر در جاهایی آنچنان غرب ستیزی در شعارهای ما اوج میگیرد که برای
جبران آن به فرستادن پیامها و نامههای بی حاصل میپردازیم و شبیه آن را
در مسائل اقتصادی هم داریم . 9- امنیت اجتماعی پروژه
امنیت اجتماعی اثرات سوء دارد و تأمین کننده اهداف نظام ما نیست و همه
مسائل اجتماعی با تکیه بر مزیتهای ما در اعتماد به جوانان و زنان باید
تهیه شود و به صورت آمرانه و خشن هر نوع برخوردی که داشته باشیم آثار
مثبتی نخواهد داشت. بخشی از برخوردها اساساً موضوعیت ندارد و با سوءنیت
انجام میشود و این به حساب نظام گذاشته میشود و من این گشتها را جمع
خواهم کرد. من معتقدم ما بخشی از نهادهای سنتی را از دست میدهیم و برای
اعتمادسازی باید به جوانان اعتماد کنیم و بدانیم آنها کشور خودشان را دوست
دارند و سعی کنیم نظام ارتباط قوی با این نسل ایجاد کند . احمدینژاد ۱-احزاب یکی
از آزادسازیهای دولت نهم این بود که نظام اجرایی کشور را از قید مطالبات
پایانناپذیر احزاب رها کرد. این دولت هیچ نیازی به حزب ندارد و من یک
ریال هم به آنها باج نداده و تا آخر هم نخواهم داد. دولت تلاش کرده تا
مردم را از اسارت عدهای که خود را مالک این مردم میدانند رها کند. این
ملت ما بود که در پیروزی انقلاب 8 سال جنگ تحمیلی و مراحل مختلف سختیها
را تحمل کرده است نه احزاب !!!! ۲-اقتصا د برخلاف
برخی اظهارنظرها که اصرار دارند کاهش قیمت نفت، بر اقتصاد ایران تأثیر
شگرفی خواهد داشت، با طرحریزیها و برنامهریزیهای صورت گرفته، تقریباً
تأثیری در اقتصاد ما ندارد. به ویژه با طرح تحول اقتصادی که دولت در دست
اقدام دارد، انشاء الله تأثیرات منفی کاهش قیمت نفت بر اقتصاد کشور از
بین میرود. ما قادر هستیم، کشور خود را با فروش نفت 5 دلار اداره کنیم.
اقتصاد ایران، اقتصادی درونزاست، بنابراین کاهش قیمت نفت نمیتواند تأثیر
آنچنانی بر اقتصاد ایران داشته باشد . 3- عدالت و اقشار کم درآمد ما
عدالت را با پیشرفت و پیشرفت را با عدالت میخواهیم. کسانی که آن حرفها
را میزنند بروند حاصل کار خودشان را ببینند. شما الان میدانید، من
نمیخواهم آمار بدهم که چقدر خانوار در این کشور هستند که تا قبل از این
دولت ماهی هجده هزار تومان دریافتی آنها بود که حالا از پارسال ماهی 36
هزار تومان شده است و آنها با همین زندهاند . 4- حساب ذخیره ارزی در
خصوص میزان ذخیره ارزی کشور ابهامی وجود ندارد و برخوردهایی که صورت
میگیرد متأسفانه سیاسی است. کسانی هستند که مسئول بودهاند و میدانند که
با چه دقتی از این ذخایر مراقبت میشود و چه سلسله مراتبی برای برداشت از
ذخایر ارزی وجود دارد. آنها میدانند که ما نمیتوانیم هیچوقت عدد ذخیره
ارزی را اعلام کنیم چرا که جزو اسرار یک کشور است !!! لذا بازیهایی که
صورت میگیرد بازیهای سیاسی است. ذخایر ارزی کشور بسیار بالا و در تاریخ
کشورمان بیسابقه است و ما برای چند سال آینده حتی اگر هیچ فروش نفت
نداشته باشیم ذخیره ارزی داریم .!!! 5- اصلاح الگوی مصرف باید
به سمتی برویم که دقیق و به درستی همه الگوها اصلاح شود . باید به اصلاح
الگوی مصرف عمومی در سه حوزه مورد تأکید رهبر معظم انقلاب یعنی نان، آب و
انرژی بپردازیم. باید برای این کار برنامههای دقیق و در عین حال ضربتی و
انقلابی بیاورید تا هرچه زودتر عملی شود، مطمئناً ما در این خصوص با
برنامههای معمولی به جایی نمیرسیم . 6- ورزش ظرفیت
ایران در زمینههای مختلف و به ویژه در زمینه ورزشی بسیار بالاست و سازمان
تربیتبدنی باید در این زمینه تلاشهای بیشتری کند، به ویژه در عرصه تربیت
مربی که زمینه اصلی را برای بروز استعدادها فراهم میکند. فوتبال ایران
باید در قاره کهن حرف اول را بزند. باید به گونهای برنامهریزی کنیم تا
استعدادهایمان در این زمینه هرچه بیشتر شکوفا شود و به گونهای عمل نشود
که مردم و به ویژه جوانان این گونه از باخت تیم ملی دلخور و ناراحت شوند
.!!! 7- فساد اقتصادی الان دو شبکه موازی
با هم، هماهنگ با هم و هدایت شده از یک مرکز، دست اندرکار وارد کردن سیگار
به داخل کشور ما هستند. یک شبکه رسمی که از گمرکات وارد میکنند و یک شبکه
غیر رسمی که با طراحی و حتی با درگیری با نیروی انتظامی به صورت قاچاق
سیگار وارد کشور مینمایند.خود اینها یک شبکه گستردهاند. هم شما میدانید
و هم ما که دانه درشتها و مفسدان اقتصادی چه کسانی هستند. بنده به شما
خبرنگاران اسامی را نشان میدهم!!! حال اعلامش با خود شما و رسانههایتان.
متاسفانه دراین موضوع برخی کل کشور را زیر سوال میبرند. این ناجوانمردی
است که این دولت میخواهد با دانه درشتها مبارزه کند صدها دست برای حمایت
از آنان بلند میشود . 8- سیاست خارجی ما
هنوز در مقابل تحریمهای قدرتهای زورگو و بداخلاق عکسالعمل تندی نشان
ندادهایم اما اگر بخواهند از حریم خود تجاوز کنند، ملت ایران عکسالعمل
نشان میدهد و جمهوری اسلامی ایران نیز میتواند آنها را تحریم کند.
قدرتهای زورگو به مانند تکه برفی در حال ذوب شدن هستند. من امروز به آنها
میگویم آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامهدان شما پاره شود .!!! 9- امنیت اجتماعی طرح
امنیت اجتماعی، انتظامی نیست بلکه فرهنگی است و عناصر فرهنگی باید با کمک
گرفتن از مردم آن را اجرا کنند. این طرح قبلاً تهیه و برای صیانت از حریم
اجتماعی تدوین شده است. از وزیر اسبق کشور (پورمحمدی) خواسته بودم که این
کار فرهنگی را انجام دهد و وزیر بعدی آن نیز عمر وزارتش کفاف نداد. این
کار از گذشته در دستور کار دولت بوده است و هر وقت این فعالیت انجام شود
برخی از آن انتقاد میکنند. . منبع :WwW.SocialNice.Com وبلاگ جدید :www.hamdardyhaye2.blogfa.com
اگر اهل خراباتم وگر شیخ مناجاتم
بهر ایین بهرستان علی گویم علی جویم
علی دین است و ایمانم علی درداست و درمانم
چه با درد و درمان علی گویم علی جویم
علی حلال مشکل ها علی ارامش دلها
کنم تا مشکلم اسان علی گویم علی جویم
اگر در خانقه افتم و گر در میکده خفتم
بهر معموره و ویران علی گویم علی جویم
زمهر او سرشت من جمال او بهشت من
هم در روضه ی رضوان علی گویم علی جویم
علی باب الله عرفان علی سرالله سبحان
به نور عرفان ودانش علی گویم جویم
اگر درویش و مسکینم و گر دینار وبی دینم
چه با کفر و چه با ایمان علی گویم علی جویم
اگر تسبیح می گویم و گر ز نار می جویم
بهر اسم و بهر عنوان علی گویم علی جویم
ز سوره سوره ی قران ز یاسین و ز الرحمان
بهر ایه زهر تبیان علی گویم جویم
اگر از وصال خوشحالم و گر از هجر مینالم
چه با وصل و چه با هجران علی گویم علی جویم
بمحشر چون بر ادم سر بزد خالق اکبر
بگاه پرسش علی گویم علی جویم
(ایام فاطمیه تسلیت باد)
به وبلاگ جدید ما سر بزنید( www.hamdardyhaye2.blogfa.com)

عالم پندار را گشتم ولی پیدا نشد
کوچه و بازار را گشتم ولی پیدا نشد
خوانده ام دیوان شمس و خواجه را دیوانه وار
مخزن الاسرار را گشتم ولی پیدا نشد
در پی یک شمه از عطر خوشش ، چندین مشام
طبله ی عطار را کشتم ولی پیدا نشد
سالها یک دست بر تسبیح و دستی بر چراغ
شهر استغفار را گشتم ولی پیدا نشد
نسخه های خطی و پرگرد را خواندم ، نبود
باز هم آثار را گشتم ولی پیدا نشد
دمخورم با گلشن راز و فصوص اما چه سود
خط به خط اسفار را گشتم ولی پیدا نشد
با خودم گفتم که من هم آدمم ، پس او کجاست؟
بین گندمزار را گشتم ولی پیدا نشد
من خودم آن حلقه ی مفقوده بودم ، بعد از آن
نقطه ی پرگار را گشتم ولی پیدا نشد
"سید مهدی موسوی"

سال نو همگی مبارک باشه
امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال بهتری رو پیش رو داشته باشید.
تفعلی به حضرت حافظ علیه الرحمه زدم به مناسبت شروع سال نو گفتم بد نیست توی وبلاگ هم بذارم.
موفق و موید باشید.
یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
هر کس که بدید چشم او گفت
کو محتسبی که مست گیرد
در بحر فتاده ام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد
در پاش فتاده ام به زاری
آیا بود آنکه دست گیرد
خرمدل آن که همچو حافظ
جامی ز می الست گیرد

بیا که طاقتی برای تحمل دوریت ندارم
دیگر رمقی نمانده
بیا که فاصله ها بوی مرگ را برایم به ارمغان آورده
تا کی تنهایی و انتظار دستان آتشینت؟
بیا و زمستان سرد دستانم را ، با گرمای آتشین دستانت بشکن
آغوش من همیشه برایت باز است
آخر تا کی شکستن تن رنجور من؟
یک بار هم برای من بشکن
فقط یک بار
یک بار...
شاعر : ...

نمي از چشم هاي توست چشمه ، رود ، دريا هم
كمي از رد پاي توست جنگل، كوه ، صحرا هم
تو از تورات و انجيل و زبور از نور لبريزي
تو قرآني زمين محو شكوهت ، آسمانها هم
جهان نيلي ست طوفاني ، جهان دلمرده ظلماني
تويي تو نوح ، موسي هم ، تويي تو خضر ، عيسي هم
نوايت نغمه ي داود ، حسنت سوره ي يوسف
مرا ذوق شنيدن ميكشد ، شوق تماشا هم
تو آن ماهي كه در پايت تلاطم ميكند دريا
من آن درياي سرگردان دور افتاده از ماهم
اسير روي ماه تو ، هواخواه نگاه تو
نشسته بين راه تو نه تنها من ، كه دنيا هم
تمام روزها بيتو شده روز مبادا ، نه
كه ميگريد به حال و روز ما ، روز مبادا هم
همه امروز ها مثل غروب جمعه دلگيرند
كه بي تو تيره و تلخ است چون ديروز ، فردا هم
جهاني را كه پژواك صدايت را نمي خواهد
نمي خواهم ، نمي خواهم ، نمي خواهم
محمد جواد شرافت

جز من اگرت عاشق و شيداست ، بگو
ور ميل دلت به جانب ماست ، بگـو
ور هيچ مرا در دل تو جاست ، بگو
گر هست ، بگو نيست ، بگو راست بگو
" مولوي"

ميزي براي کار
کاري براي تخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
این بود زندگی....
شادروان حسين پناهي

رازقی
- پرپر شد ،
باغ
- در چله نشست .
تو
- به خاک افتادی
کمر عشق
- شکست
ما
- نشستیم و
- تماشا کردیم .
بر گرفته از وب سایت رسمی ایرج جنتی عطائی

گفتی غزل بگو! چه بگویم ؟ مجال کو؟
شیرین من برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل ، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگ های سبز سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو؟
"قیصر امین پور"

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی-
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود.
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت بر نگشت!
قرن ما،
روزگار مرگ انسانیت است!
سینه ی دنیا زخوبی ها تهی ست،
صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی ست
صحبت از موسی و عیسی و محمد نا بجاست
قرن موسی چمبه هاست!
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیز
حتی قاتلی برادر!
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای!جنگل را بیابان میکنند!
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
" فریدون مشیری"

زنـدگـی زیـباست ای زیبا پسند
زنده انـدیـشان به زیبایـی رسـند
آنقدر زیباست این بی باز گشت
کز برایش میشود از جان گذشت

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
بر گرفته از:
http://www.rooderavan.persianblog.ir/

اخر ماه مبارک رمضان را عید فطر می گیرند .چون جایزه های یک ماه را به ما می دهند .که در حقیقت محصول ماه مبارک رمضان است ضیافه الله را به دنبال دارد .
پس عظمت .از ان ماه شوال نیست بلکه عظمت از ان ماه مبارک که نتیجه یک ماهه را در روز عید می دهند .
یکی از برجسته ترین نعمت ها .ماه رمضان و یکی از بهترین فضیلت ها روزه این ماه است که نصیب ما کردی و هیچ زمانی به عظمت زمان ماه مبارک رمضان نیست .
امام سجاد در اخر ماه رمضان که می شد .با سوز گداز این دعا را می خواند و می فرمود :ماه رمضان در بین ما اقامت داشت و جای حمد و ثنا بود . زیرا به همراه خود رحمت اورد و رفیق بسیار خوبی برای ما بود .مادر صحبت و همراهی با او به فضایل و نعمت هایی رسیدیم دوستی بود که به همراهش رحمت و مغفرت و برکت اورد .
عید شما مبارک
همه حرفها زخم داره
کارامون فایده نداره
همه ی تلاش ماها
شده ساعتی که خوابه
خیلی از مردم این شهر
خبری از غم ندارند
چرا که فرصت ندارند
برای غم وقت بذارن
یه سریشون پی عیشن
خبر از ماتم ندارن
مثل این که توی دنیا
با کسی کاری ندارنم
یه سریشون ساده هستند
سادگی رو پیشه کردند
خیلیاشون دردمندند
درد روزگارو دارند
با تمام این تفاسیر
ماها باید همصدا شیم
دل بسوزونیم برا هم
برای هم آشنا شیم
بدونیم که توی دنیا
دل داریم به حجم فردا
می تونیم گوشه ای از دل
جا بذاریم برا گرما
میتونیم مثل پرنده
پر بگیریم عاشقونه
بریم اونجایی که یک دست
اتنظار دستمونه
"سید مجتبی محتشم "
ابتدا ماه مبارک رمضان رو به همه ی دوستان تبریک میگم
یک سال از ساخت این وبلاگ گذشت تمام سعی من این بود که اشعار زیبا و موزون و در عین حال پرمعنی رو در اختیار شما قرار بدم.
هیچ وقت سعی نکردم که دیوان کاملی از شعرا تو این وبلاگ بذارم فقط اشعار که به نظر من موزون و پرمفهوم هست رو میتونید تو این وبلاگ ببینید.
همیشه از انتقادات شما استفاده کردم و میکنم.
از همه ی کسانی که با نظرات خودشون منو تو این وبلاگ یاری کردند متشکرم
امیدوارم بتونم یه روزی بالاخره شما رو با اشعاری که تو این وبلاگ میذارم راضی بکنم.
موفق باشید

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکتی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافروز که از سرو کنی آزادم
شمع بر جمع مشو ور نه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
حافظ
با سلام خدمت دوستان عزیز
مدتی بود که دنبال سایتی میگشتم که به صورت آنلاین استخاره از قرآن داشته باشد
بالاخره پیدا کردم و تصمیم گرفتم به دوستان خودم معرفی کنم
روی عکس زیر کلیک کنید

مبعث مبارک

به یادت اشک می ریزم
به یادت اشک میریزم ، تو اما بر نمی گردی
ندونستی که میخوامت ، ندونستی و بد کردی
به یادت اشک میریزم ، که عشقت مونده تو سینه
هنوزم عاشقت هستم ، ولی چشمات نمی بینه
من معصوم خوش باور ، تو رو عاشق میدونستم
میخواستم بکنم ازتو ، نتونستم ، نتونستم
به سم عشق تو افسوس ، شده عاقشته خون من
که زخم تو فرو رفته ، به مغز استخون من
تو فهمیدی که دیوونم ، تو دیدی جون برات میدم
تا اون شب اون شب آخر ، تورو با اون یکی دیدم
دکتر شاهکار بینش پژوه
میلاد با سعادت امیر المومنین علی علیه السلام رو به همه ی دوستان تبریک عرض میکنم.
در ضمن روز پدر و روز مرد به همه ی پدرا و پسرا مبارک

زیر آسمون تاریک ، روی آب
یه وقتی یه ساعتی به پیش هم بودیم ما
حتی شد دقایقی کنار هم بودیم ما
یه صدای ماندگار
یه نگاه آشنا
یه سلام با ادب
چهره ای پر ز حیا
اما اون لحظه ی خوب
تموم شد و رفت به باد
حالا باز تنها شدم
دوباره با یاری یاد
اینه تا می بینمش
دله آتیش می گیره
نمیشه هیچی بگه
چی بگه با کی بگه
بودنش برای من
وجود من هستی من
دیدنش برای من
گرمی خون ، توی رگم
اندکی صحبت او
گرمی حنجره ام
اینه تا می بینمش
دله آتیش می گیره
نمیشه هیچی بگه
چی بگه با کی بگه؟
سید مجتبی محتشم

مسافر
دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد.
و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.
و بوي باغچه را ، باد، روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد.
و مثل بادبزن ، ذهن، سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد مي زد خود را.
مسافر از اتوبوس
پياده شد:
"چه آسمان تميزي!"
و امتداد خيابان غربت او را برد.
غروب بود.
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود:
"دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد...
شعر کامل را در ادامه ی مطلب مشاهدا نمایید.
ادامه مطلب...
کاش از قلبم به قلبش راه داشت
کاش زهرا(س) هم زیارتگاه داشت
ای مهربان که نام تو را یار گفته اند
چشم تو را فروغ شب تار گفته اند
از دست های مهر تو اعجاز چیده اند
از کام های سبز تو بسیار گفته اند
ما با در و دریچه و روزن غریبه ایم
با ما سخن همیشه ز دیوار گفته اند
واکن ز نور دریچه ای روبه روی ما
کز ابر های تیره به تکرار گفته اند
بر خیز و پرده برکش از آن نور تا که ما
باور کنیم آنچه زدیدار گفته اند
الهام مهین

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه ی پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب نا جنس احتراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
برو نمرده به فتوی من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حواله اش به لب یار دلنواز کنید
حافظ
یه کاری کن که میتونی
یه خونه شو تو ویرونی....

نگو از این همه بلا
ببین چی شد نصیب ما
نگو که هر چی غصه بود
انگاری ریختن سر ما
نگو مثل کبوتری
شکسته بال و خسته ام
نگو که تنها موندم و
با حسرتم نشسته ام
با تو ام تنهای تنها
پاشو قد بکش تا ابرا
پاشو و نذار که غصه
پیش تو باشه تا فردا
با تو ام شبگرد عاشق
با تو ام گل شقایق
باتو او پاشو بدون که
واسه فردا تویی لایق
انتظاری بود و سد شد
بگو و بخند که رد شد
نگو که تنها شدم من
بعد انتطار چه بد شد
سرنوشت برات نوشته
از اون روزی که نبودی
خط بکش رو ذهن شومت
نذار اینجوری بمونی...
...
در شب خاموشی صحرا
ای خورشید!
صبح سرشار صدای ما باش .
شور آوازم تویی در این ساحل
ای دل!
بال پروازی برای ما باش... 
قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی
این همه جلوه ی طاووس و خرامیدن او
بار دیگر نکند گر تو به رفتار آیی
مه چنین خوب نباشد تو مگر خورشیدی؟
دل چنین سخت نباشد تو مگر خار آیی
سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد
به چنین صورت و معنی که تو می آرایی
شیخ اجل
سعدی شیرازی
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول حول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

عید زیبای تو لبریز لطافت بادا
در سرا پرده ی دل عشق تو راحت بادا
ساقیا می بده و باده و حوری آور
که در این محفل دیرینه صداقت بادا

این قافله ی عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
"خیام نیشابوری"
عید تون مبارک!
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم؟
در صورتی که خدا ما را
به راه راست هدایت فرموده؟!
"سوره ی مبارکه ی "
ابراهیم
اگر سکوت این کستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم: سلام!
اگر دلواپسی این همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد
میخواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار هر ور دیوار!
از این ترانه ی تار...
"یغما گلرویی"
سلام به دوستان عزیز
امیدوارم از تغییرات این وبلاگ راضی باشید .
سعی ما این بود که متفاوت باشیم .
به دلیل مشکلاتی که پیش آمد کرده بود نتوانستم با شما مرتبط باشم
ولی با
ID جدید ، با ما مرتبط باشید:
Email: MDM2526@yahoo.com
ID: MDM2526

یادم آمد که در آن نیمه شب وهم آلود،
تو کنارم بودی،
تو کنارم بودی
دست در کنگره ی دستانم،
تو چه خوش آسودی،
به خداوند مرا فهمیدی،
من به چشمم دیدم:
که تو لبخند زدی
که من آن حلقه ی زرین گهر باران را،
همچو تاجی به سرت بنهادم،
و در آن لحظه چو حافظ به صداقت خواندم:
"فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم"
لیکن این خواب به پایان آمد،
من و بیداری و تنهایی باز،
لب آن پنجره ی بی روزن ،
زیر آن سقف سیاه روشن،
انتظار قطرات دل گریان داریم،
که به لطف غم دل
تو مرا در یابی!
ما برای هر امتی شریعت و معبدی قرار دادیم
تا به ذکر نام خدا بپردازند
آنها را از حیوانات روزی دادیم
پس خدای شما خداییست یکتا
همه تسلیم فرمان او باشید
ای رسول ما تو متواضعان و مطیعان را بشارت ده.
"سوره ی مبارکه ی"
حـــج
دنیا گذر گاهی است
آغاز و پایان ناپدیدار
راهی ، نه هموار
یک بار از آن خواهی گذشتن
آه
یک بار
یک بار...
"فریدون مشیری"

هله عاشقان بشارت، که نماند این جدایی
برسد به یار دلدار، بکند خدا خدایی
به مقام خاک بودی، سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی، هله تا به این نپایی
تو مسافری روان کن، سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره، که خدا دهد رهایی
نفسی روی به مغرب، نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش اعلا، که ز نور اولیایی
منگر به هر گدایی، که تو خاص ازان مایی
مفروش خویش ارزان، که تو بس گران بهایی
به صف اندر آی تنها، که سفندیار وقتی
در خیبر است برکن، که علی مرتضایی
صنما تو همچو شیری، من اسیر تو چو آهو
به جهان که دید صیدی، که بترسد از رهایی؟
همگی وبالم از تو، به خدا بنالم از تو
ز همه جدام کردی، ز خودم مده جدایی
"مولوی"
در کارها بر خدا توکل کن
خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است.
"سوره ی مبارکه ی"
سجده
آه!
شب است،
شب است و سیاهی،
عشق و تباهی،
زلف سیاه ،
و لطافت دستانت را ،
بی دریغ احساس میکنم.
امشب در دلم غوغایست ،
عشق چه می کند ،
با من خسته دل بی پروا،
تنهایم!
برگرد و ببین...
در این فکرم که خواهی ماند بامن مهربان یانه
به من کم میکنی لطفی که داری این زمان یانه
گمان دارند خلقی کز تو خواری ها کشم آخر
عزیز من یقین خواهد شد آخر این گمان یا نه
سخن باشد کسی کز غیر باید داشت پوشیده
نمیدانم که شد حرف منت خاطر نشان یانه
بود هر آستانی را سگی ای من سگ کویت
تو میخواهی که من باشم سگ این آستان یه نه
نهانی چند حرفی با تو از احوال خود دارم
در این اندیشه ام کز غیر میماند نهان یانه
اگر زین سان تماشای جمال او کنی وحشی
تماشا کن که خواهی گشت رسوای جهان یانه
"وحشی بافقی"
گروهی از راستان اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان نیکوست
همه با یاران و دوستان رو بروی یکدیگر بر آن سریر های عزت می نشینند
و پسرانی که حسن و جوانیشان همیشگی و ابدیست گرد آنها به خدمت می گردند
با کوزه ها و مشربه ها و جام هایی پر از شراب ناب
نه هرگز دردسری یابند و نه مستی و رنج خمار کشند
و میوه ی خوش بر گزینند
و گوشت مرغان و هر غذا که مایل باشند
و زنان سیه چشک و زیبا رو
که در بها و لطافت چون در لولو مکنونند
بر آنها مهیاست
"سوره ی مبارکه ی"
واقعه
من نمیدانم
که چرا گویند اسب حیوانی نجیب است
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ...
"سهراب سپهری"

عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است
ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است
لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان
چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است
يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست
بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است
كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست
سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است
واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى
فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است
چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟
كاين سفر توشه همىخواهــد و اين ره دور است
وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است
مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است
لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد
آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است
وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم
به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است
"
خمینی کبیر"
بگوی ای پیامبر
در روی زمین گردش کنید تا
عاقبت آنان که تکذیب کردند را مشاهده کنید...
"سوره ی مبارکه ی "
انعام
آنجا که تو فرعون زمانی
در تیر رس باد خزانی...
"مسعود فرد منش"

به نادونی گرفتم کوره راهی
ندونستم که افتادم به چاهی
به دل گفتم رفیقی تابه منزل
ندونستم رفیق نیمه راهی
***
به گورستان سفر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کله ای با خاک می گفت
که این دنیا نمی ارزد به کاهی
"بابا طاهر عریان"
خدا ذره ای به کسی ستم نکند
هر عمل نیکی را زیاد گرداند
و ( به نیکان ) از جانب خود مزدی بزرگ عطا کند.
"سوره ی مبارکه ی"
نساء
به چه می خندی؟!
یادت باشد که همیشه
همین قلب بی قرار
جای هزار غزل عاشقانه را می گیرد
تو بخند
تمام ترانه ها فدای یک تبسمت!
یغما گـلـرویی
.jpg)
تو کیستی ک من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی کردابم؟!
تو در کدام سحر بر کدام اسپ سپید؟
تورا کدام خدا؟
تو را کدام جهان؟
تو از کدام ترانه تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه!!!
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه!
کدام نشاه دمیده از تو در تن من؟
که ذره ها وجود تو را که می بیند
به رقص می آیند
سرود می خوانند!
چه آرزوی محالیست زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو/
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر
تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه
که صبر راه درازی ، به مرگ پیوسته ست !
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته ست
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو باز است و راه من بسته ست.
"فریدون مشیری"
دنیا جز بازیچه ی کودکان و هوسرانی بی خردان هیچ نیست
و همانا سرای دیگر اهل تقوی را از سرای دنیا بسیار نیکوتر است
آیا در این تعقل و اندیشه نمیکنید...
" سوره ی مبارکه ی"
انعام
محرم ماه خداست
خدا در این ماه جهل مردم را نشان داد که چگونه و با چه قباحتی امام بزرگ زمان خود را در ماه حرام به شهادت رساندند و هلهله کردند و در این فکر بودند که بهشت بر آنها واجب شده.
خدا در این ماه قدرتش را به همه ی عالم اسلام ثابت کرد که بعد از شهادت آن حضرت و بعد از گذشت چندین قرن هنوز مردم با این سوز و گداز در عزای فرزند فاطمه سلام الله علیها به سوگ می نشینند .
حسین علیه السلام زندست
کجایند آنها که فکر می کردند حسین علیه السلام را کشتند .
راستی یک بار هم که شده فکر کن
تو بودی چه کار میکردی؟
میرفتی یا می موندی؟
سخنان گهربار امام حسینعلیه السلام
۱-مردم بنده و غلام دنیا هستند دینداریشان فقط به زبان است و تا زمانی که زندگی مادی آنها را تامین کند از دین حمایت می کنند اما همین که با حوادث آزموده می شوند از دینداران جز تعداد اندکی نخواهی یافت.
۲-از کاری که باید بعداً از آن عذر خواهی کنی بپرهیز چون مومن نه کار بد میکند نه عذر خواهی.

يابن الحسن بيا که حلول محرم است
شادی به ما حرام شد ايامِ ماتم است
شرمنده شد بهار ، ز گلزار کربلا
بلبل کند نوا که خزانِ محرم است
ما عاشقانِ لاله ی سرخِ پيمبريم
کز عطر او بهشتِ خداوند ، خرم است

صد مرده زنده می شود از ذکرِ يا حسين
مولای ما معلمِ عيسی بن مريم است
عيسی اگر در آخرِ عمرش به عرش رفت
قُنداقه حسين شرفِ عرشِ اعظم است
با يوسفش مقايسه کردم نگار گفت
او شاهِ مصر باشد و اين شاهِ عالم است
ما را نيازِ صيد چمن نيست در بهار
روی حسينيان ، گل و اين اشک شبنم است
ای صاحب عزا به عزا خانه ها بيا
ياران سينه زن همه در زير پرچم است
گر وعده ی بهشت ، به ما می دهد بهار
ما نيستيم طالبِ رضوان مسلم است
بر عاشقان ، سياحتِ گلشن حرام شد
خاکم به سر ، که قامت سروِ علی خم است
ای آب ، بس کن اين همه جوش و خروش را
در پيش چشم ما علی اصغر مجسم است
سقا ز تشنگانِ حرم شرمسار شد
شرمنده ی خجالت او نهرِ علقم است
ساقی تشنه تا که برون آمد از فرات
قربان غيرتش شود عالم ، اگر کم است
چون محتشم بخوان به پيمبر ز سوز دل
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
و ما برای هر امتی شریعت و معبدی مقرر فرمودیم
تا به ذکر نام خدا پردازند
و آنها را از حیوانات و بهایم روزی داد
پس خدای شما خداییست یکتا همه تسلیم فرمان او باشید
و ای رسول ما تو متواضعان و مطیعان را (به سعادت ابدی )بشارت ده.
"سوره ی حج"
----------------------------------------------------------------------------
سخنان امام حسین (ع)
1- بحث و جدال با مردمان بی فکر نشانه ی جهل و نادانی انسان است.
2- هر کس دوست دارد عمرش طولانی شود و روزیش فراوان صله ی ارحام با جا آورد.
------------------------------------------------------------------------------
فرا رسیدن ایام سوگواری سید الشهدا امام حسین (علیه السلام) را با همه ی دوستان تسلیت عرض می نماییم و امیدواریم عشق و شورحسینی همیشه در وجودتان شعله ور باشد.
به همین مناسبت شعری با همین مضموم برای شما قرار دادیم که امیدواریم مورد رضایت شما قرار گیرد.
در ضمن سیستم نظر سنجی این وبلاگ هم فعال شده از دوستان خواهش میکنیم در صورت امکان در آن شرکت نمایید.
باتشکر

باز محرم رسید
باز محرم رسید
باز صبا در دلم
عطر حسینی دمید
باز تبسم به خاک
باز تبسم به اشک
خنده ی تلخیست این
عشق حسین است و پاک
باز صدای اذان
پر شده در آسمان
باز خدا همهمه
در دل و در جانمان
باز محرم رسید
جگرم را درید
آه ، خدایا ببین
مرده پرستان دین
این همه با شور و ناز
اول صف نماز
کافر و کافور باز
احمق و احمق نواز
عشق حسین است و پاک
بی خردان را چه باک
هر گز با مال یتیم نزدیک نشوید
مگر این که راه خیری به نفع یتیم منظور دارید
تا آن که به حد بلوغ و رشد برسد
همه به عهد خود وفا کنید
که البته در قیامت از عهد و پیمان سوال خواهد شد.
"سوره ی اسراء"
آیه ی 33
چیزی ندارم بگم
ولی یک مصرع زیبا اومد تو ذهنم :
"در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد"

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد انچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت.
از سمک تا به سمایش کشش لیلا برد
من به سرچشمه ی خورشیدنه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا با لا برد
من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا از کجا بود مگر دست که بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد
خودت اموختیم مهر و خودت سوختیم
با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد
"غزلی از علامه طباطبایی"
ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول او
و کسانی که ایمان آوردند
نماز به پا میدارند
و زکات می پردازند
در حالی که به رکوع رفته اند.
" سوره ی مبارکه ی مائده"
آیه ی
مَن کُنتُ مُولا فَهذا عَلیٌ مُولا

دلا امشب ببر نام علی را
ببر نام علی نور جلی را
بخوان او را ولی پاک و منزه
وضو گیر و بشو زین عشق آگه
که او آسایش هفت آسمان است
نامش سر در شهر جنان است
نسیم و ژاله و خورشید مستش
زند بوسه صبا هر روز دستش
علی یعنی لیاهین و گلستان
علی یعنی به حق مستی مستان
علی یعنی به استغنا رسیدن
به دنیایی چنان رویا رسیدن
قیامت را قیامت می کند او
به جبریل هم امامت میکند او
به در های بهشت ایشان کلید است
به قلب نا امیدان او امید است
حیدر کرار نی ام خانه نشینم ولی
جان به فدا جگر سوخته ات یا علی
ای اهل ایمان با آن دسته از اهل کتاب و کافران ،
که دین شما را به بازی گرفتند دوستی مکنید،
از خدا بترسید اگر به او ایمان دارید.
"سوره ی مبارکه ی مائده"
میشه به هیچی فکر نکرد
میشه با هیچ کس حرف نزد
ولی وقتی عاشق شدی دیگه نمی تونی حرف نزنی اون موقع هست که تازه میفهمی چی رو نداشتی.
تازه میفهمی چقدر دوستش داری.
چقدر جاش خالیه...

میشه هیچی رو ندید
فقط نگاه کرد
روزای مقدس و خوبُ فدات کرد
اما عشق فریاد یک درد عمیق
شبای عشقُ نمیشه بی صدا کرد
غربت صدای کریم
درد بی تو بودنه
بی صدا شکستنم
صدای شعرای منه
مثل خوشبختی تو دوری
ار من اما من همیشه
طعم گریه های تو
تلخیِ حرفای منه

من مصیبت ُ با رفتنت شناختم
به جای ترانه ها، مرثیه ساختم
قصه هام غم نامه ای برای تو شد
هر کلام من فقط صدای تو شد
از منم به من تو نزدیک تری اما همیشه
سر دی دوری تو از تن من دور نمیشه
درد این فاصله ها منو به فریاد میکشه
توی خرمن سکوتم شعله های آتیشه
شیطان به واسطه ی فقر و ترس و بی چیزی شما را به کارهای زشت و بخیلی وادار کند
خداوند به شما وعده ی آمرزش و احسان دهد و خدا را فضل و رحمتی بی انتهاست
و به همه ی امور جهان داناست.
*" سوره ی مبارکه ی بقره "*

تو کجا بودی که از من بی خبر
تو کجا بودی که از خود بی خبر
تو تو این دل پا گذاشتی بی خبر
اومدی ، بودی و رفتی بی ثمر
تو نبودی نه نبودی تو که عاشقم نبودی
تو که عاشقم نبودی
تن تو نرم و لطیف ، تن من
تن من خشک و نحیف، چشم تو
چشم تو شفاف و آبی ، چشم من
پر از غبار در پی بادی
رو تن لطیف ساحل تو بودی
تو بودی که می نوشتی از دلم
می نوشتی عاشقم ، عاشقم
اما نبودی عاشق من

تو کجا بودی که من دلتنگ و خسته
پای من آبله زد با دست بسته
تو کجا بودی من اینجا دل شکسته
پرو بال من شکست ، دستا گسسته
تو نبودی نه نبودی تو که عاشقم نبودی
تو که عاشقم نبودی
"سید مجتبی محتشم"
آنان که کافر شدند و آیات خدا را تکذیب کردند
اهل دوزخ هستند و در آتش همیشه معذب خواهند ماند.
حذر کنید از روزی که در آن روز کسی به جای دیگری مجازات نبیند وهیچ شفاعت از کسی پذیرفته نشود.
"سوره ی بقره"

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و داد خواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
شاید از این میانه یکی کار گر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهرتو زر گشت روی من
آری به لظف روی شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره ی کاخ وصل راست
سر ها بر آستانه ی او خاک در شود
حافظ چو نافه ی سر زلفش به دست توست
دم در کش ارنه بار صبا را خبر شود
" خواجه شمس الدین محمد شیرازی"
حافظ
پروردگار شما خدای است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید
آنگاه به خلقت عرش پرداخت
آگاه باشید که ملک آفرینش خاص خداست و حکم نافذ فرمان اوست
که منزه و بلند مرتبه و آفریننده ی عالمیان است.
با سلامی به گرمی آفتاب
به لذت مهتاب
بعد از یک هفته امروز با یک غزل زیبا و دوست داشتنی به حضور شما دوستان رسیدیم .
امید واریم تا به امروز ازمطالب این وبلاگ رضایت داشته باشید .
باز هم به دوستان تاکید میکنیم که اگر انتقاد و پیشنهادی در باره ی مطالب در نظر دارید با ما مطرح کنید .
با تشکر.
گر پیر شدم دلم جوان است هنوز
صد شکر که در تنم توان است هنوز
بر موی چو خاکستر من طعنه نزن
آتشکده ای درون جان است هنوز
در وقت جوانی دل من عاشق بود
پنهان چه کنم که آنچنان است هنوز
فرهاد گذشت و دور شیرین طی شد
وین قصه ی تلخ بر زبان است هنوز
صد قرن ز شام تار عشاق گذشت
این ماه چراغ آسمان است هنوز
گر غالب شعر من کهن شد غم نیست
شور غزلم شعر زمانست هنوز
"مهدی سهیلی"
خداوند متعال به حضرت داود(ع) فرمود:
ای داود! اگر روی گردانان از من چگونگی انتظارم برای آنان ، مدارایم با آنان و اشتیاق مرا به ترک معصیتها یشان می دانستند،
بدون شک از شوق آمدن به سوی من می مردند و بند بند وجودشان از محبت من از هم می گسست !!!.
توبه!
اما چه توبه ای؟
توبه ای که درش علاوه بر پشیمانی و تصمیم به بازگشت حق مردم نیز پرداخت شود.
حق الناس که حتی "شهدا" نیز به پرداخت آن مجبورند و پشت در های بهشت ماندگار.
خوب حق مردم رو دادیم پس حقوق الهی چی؟...
گناهم را نمیدانم
خدا داند
ندای حق گواه این گنه کاریست
گناهی کر هوس خیزد
که من را نم نمک نابود می سازد
دلم پر از زمانه
صدای لاله های پرپر و کوچندگان این خراب آباد می آید
که ای آدم جواب خون این پرپر گلان دانی چه خواهی داد؟
جوابم نه نمیدانم
خدا آگاه آگاه است
که می خواهم به سویش باز برگردم ولیکن من
مسیر راه را گم کرده
نالانم از این مردم
زخود بیگانه ام
فریاد!
از این عالم
از این افکار پوچ و نابه حاصل
لاجرم مرگ است
اکسیر شفابخش من و این وادی پوچی
گناهم را نمیدانم!
یا اَیَتُهاَ النَفسُ المُطمَئِنَة اِرجِعي الی رَبُکَ
راضیَةَ مَرضیَةَ
فَدخُلي في عِبادي
وَالدُخلی جَنَتي
افسوس...
افسوس برای اون لحظه هایی که رفتن و دیگه بر نمیگردن .
افسوس بر اون کسایی که نمیدونن کجا هستن و کجا میرن.
افسوس بر آن عمر گرامی که هدر شد
آن معبد رویایی من زیر و زبر شد
دردا که تو مرد سفر عشق نبودی
افسوس دل غافل من دیر خبر شد
روزی که دل عاشق من تازه نفس بود
در چشم من از هردو جهان عشق تو بس بود
حسرت به کف آورد و به خورشید نظر داشت
بیچاره عقابی که گرفتار قفس بود

سلام ای قطره های اشک نومیدی
سلام ای غم که جای تنگ این دل را پسندیدی
بیا تا پر بگیرد از دل من جغد این کابوس
بیا و در کتاب خاطرات من بخوان افسوس
بخوان افسوس
افسوس...
و مژده ای پیامبر کسانی که ایمان آوردند و نیکوکاری پیشه کردند
جایگاه آنها باغهایست که نهرها در آن جاری است
چون از میوه های آن بهره مند شوند گویند این مانند همان میوه هاییست که پیش از این ما را نصیب بود و از نعمت هایی مانند یکدیگر متلذذ شوند .
و آنها رادرآن جایگاه خوش جفتهایی پاک و پاکیزه است و در آن بهشت جاویدان خواهند زیست.
"راست گفت خدامود بزرگ و بلند مرتبه"
اگه سبزم اگه جنگل
اگه ماهی اگه دریا
اگه اسمم همه جا هست
روی لبها تو کتابا
اگه رودم رود گنگم
مثل بودا اگه پاک
اگه نوری به صلیبم
اگه گنجی زیر خاک
واسه تو قد یه برگم
پیش تو راضی به مرگم
اگه پاکم مثل معبد
اگه عاشق مثل هندو
مثل بندر واسه قایق
واسه قایق مثل پارو
اگه عکس چهل ستونم
اگه شهری بی حصار
واسه آرش تیر آخر
واسه جاده یه سوار
واسه تو قد یه برگم
پیش تو راضی به مرگم
اگه قیمتی ترین سنگ زمینم
توی تابستون دستای تو برفم
اگه حرفای قشنگ هر کتابم
برای اسم تو چند تا دونه حرفم
اگه سیلم پیش تو قد یه قطره
اگه کوهم پیش تو قد یه سوزن
اگه تن پوش بلند هر درختم
پیش تو اندازه ی دگمه ی پیرهن
واسه تو قد یه برگم
پیش تو راضی به مرگم
اگه تلخی مثل نفرین
اگه تندی مثل رگبار
اگه زخمی زخم کهنه
بغض یک در روبه دیوار
اگه جام شوکرانی
تو عزیزی مثل آب
اگه ترسی اگه وحشت
مثل مردن توی خواب
واسه تو قد یه برگم
پیش تو راضی به مرگم...
"شهریار قنبری"
آن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز به پا دارند
و از هرچه روزیشان کردیم به فقیران انفاق کنند.
و آنان که ایمان آرند به آنچه خدای به تو (محمد ص)و بر پیامبران پیش از تو فرستاد
و آنها خود به عالم آخرت یقین کامل دارند.
آنان از لطف پروردگار خویش به راه راستندو آنها به حقیقت رستگاران عالمند.
اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي
باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!
ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي کنيم
راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
که بي دريغ
خون خويش را نثار عشق مي کنند
از نثار يک دريغ هم
دريغ مي کنيم؟
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه باید ها....
هر روز بی تو روز مباداست....
************
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاری
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
"تمامی اشعار از مرحوم قیصر امین پور"
ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است ، خدایی که بخشنده و مهربان است ، پادشاه روز جزاست روز کیفر نیک و بد ِخلق، پروزدگارا تنها تورا می پرستم و ازتو یاری می جویم و بس، تو مارا به راه راست هدایت فرما،
راه آنان که به آنان انعام فرمودی (نعمت دادی) نه راه کسانیکه بر آنها خشم فرمودی و نه راه گمراهان عالم.
سوره ی مباکه ی فاتحه (حمد)
خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو فقظ رفتن
برای من ولی این رفتن جان بود
خداحافظ برای تو شگون داشت
برای من غم صد آسمون داشت
برای من که محتاج تو بودم
شکست و ماتم و درد و جنون داشت
تو وقتی پرزدی دل با تو پر پر زد
فقظ غم بود که اومد حلقه بر درزد
سلام تو سلامی آشنا بود
سلام تو ، پراز لظف و صفا بود
برای من کلامی زندگی ساز
سلام تو پیامی از خدا بود
سلام تو طلوع پاک شبنم
غروب ظلمت و تاریکی و غم
سلام تو نوید زنده موندن
سلام تو امید بوندن من
خداحافظ پیام من، کلام من
خداحافظ تو ای تنها سلام من
خداحافظ طلوع من ،غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
به سرنوش بیاندیش که چگونه تصویرگر جدایی هاست بر من خرده مگیر زیرا که جبر زمانه از آغاز هرسلام به پایان بدرود میرسد.
من مثل کویر خشکم
تو برام نمنم بارون
تو مثل امید می مونی
تو روزای سخت زندون
من مثل یه مرد تنها
که می مونه توی سرما
تو حرارت اجاقی
برای این تن تنها
تو مثل درخت سروی
همیشه سبز و بهاری
من مثل عابر خستم
تو برام سایه می سازی
از تو به هرچی رسیدم
جز به تو عشق همیشم
حتی شد به خود رسیدم
ولی کاش تو رو میدیدم
تونفیسی مثل اسمت
یه نگینی روی قلیم
تو شدی دغدغه ی من
نشی گم کرده ی راهم
شاعر
"سید مجتبی محتشم"
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخواست
می ز میخانه به جوش آمد و می باید خواست
توبه ی زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیبیست بدین بیخردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهت فروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است به این حال گواست
فرض ایزد بگذاریم به کس بد نکنیم
ور بگویند روا نیست بگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خودیم
باده از خون زرانست نه از خون شماست
این چه عیبیست کزآن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست؟
"دیوان حافظ"
با عرض ادب خدمت تمامی بینندگان این وبلاگ .
امید وارم در این شبهای قدر ما رو ازدعای خیر خویش محروم ننموده باشید.در ابتدا پوزش می طلبم از دوستان به دلیل مشکلاتی که مطلب قبلی دارا بود که به حمدالله برطرف شد.
در این هفته شعری از صائب تبریزی برای شما قرار داده ایم این شعر واقعاً زیباست از دوستان تمنا دارم که یک بار هم شده این شعر زیبا را بخوانند و ازنظر خود مارا مطلع کنند.
با تشکر
صائب ازجمله شعراییست که با قالب های دیگر نیز شعرهایی گفته ولی گویی غزل را بیشتر می پسندد و به جرات میگویم حتی زیباتر هم میسراید و حتی بسیاری از ابیات غزلهای او به صورت ضرب المثل درآمده و نزد عامه ی مردم است. 
جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
دست و تیغ چشم را زخم نمایانیم ما
می توان از شمع ما گل چید در صحرای قدس
زیر گردون چون چراغ زیر دامانیم ما
حاصل ما نیست غیر از خار، خارجست و جو
گرد باد دامن صحرای امکانیم ما
از سیاهی داغ ما هرگز نمی آید برون
در سواد آفرینش آب حیوانیم ما
پشت چون آینه بر دیوار حیرت داده ایم
واله ی خار و گل این باغ و بستانیم ما
وحشی دارالامان گوشه ی تنهای ایم
دشت، دشت از سایه ی مردم گریزانیم ما
دولت بیدار گِرد جلوه ی شب گَرد ماست
از صفای سینه صبح، پاک دامانیم ما
از شبیخون خمار صبحدم آسوده ایم
مستی دنباله دار چشم خوبانیم ما
عالمی بی زخم خار از بوی ما آسوده اند
در سفال عالم خاکی چو ریحانیم ما
خرقه از ما می ستاند نافه ی مشکین نفس
از هواداران آن زلف پریشانیم ما
صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روز
چون نگین در حلقه ی گردونِ گردانیم ما
حلقه ی چشم غزالان حلقه ی زنجیر ماست
دائم از راه نظر در بند و زندانیم ما
گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ما
چون ز بخت تیره ،دائم در شبستانیم ما
"صائب تبریزی "
فَُـــزتُ وَربِ الــــکَــــعـــــبــــِه
به علی شناختم من به خدا قسم خدارا
با آرزوی موفقیت خدمت دوستان عزیز
شبهای قدر را گرامی و سالروز شهادت مولای متقیات علی(ع)را خدمت شما تسلیت عرض مینمایم.
به همین مناسبت شعری از دیوان شمس تبریزی برای شما قرار دادم که امیدوارم مورد پسند قرار گیرد.
در این شبها مارا از دعای خود محروم نکنید.
یا علی(ع)
تــا صــورت پــیــونــد جـهـان بود عـــلـی بود
شــــاهــــی کـه ولی بود و وصی بود علی بود
ســـلطــان سـخـا و کــرم و جــود عـــلـــی بـود
مـــســـجــود مــلائک چو شــد آدم زعــــلی شد
آدم چـــو یـــکی قـــبــله و مــســجود عـــلی بود
هم آدم و هم شیث و هم ایوب و هم ادریــــــس
هـــم یــوسف و هم یــونس و هم هود عــلی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس
هــم صــالــح پــیـغـمـبـر و داود عـــــــــــلی بود
آن شـــیـــر دلاور کـــه ز بـــهــر طــمـع نـفــس
بـــر خـــوان جـــهــان پــنـــجه نـــیالود علی بود
آن کـــاشــف قرآن که خـــدا در هـــمـه قـــــرآن
کـــردش صــفــت عصمت و بستود عــــلی بود
آن پـــرده گـــشــایی که در از پرده ی خــیــــبر
بــــرکـــند به یـــک حـمله و بگشود عـــــلی بود
ایـــــن کـــفر نــبــاشد سخن کـــفر نــه ایـن است
تـــا هـــســـت عـــلی باشـــد و تا بود عــــلی بود
"دیوان شمس تبریزی"
برای مشاهده ی شعر کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی
ودل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه با آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا ــ پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند...
برای مشاهده ی شعر کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...
به اطلاع شما دوستان میرساند که ارشیو موضوعی این وبلاگ آماده شده وشمادر قسمت چپ صفحه میتوانید به آن دست رسی نمایید و از مطالب آن استفاده کنید.
با ما مرتبط باشید
ایمیل: M_F_69@yahoo.com
با عرض سلام خدمت شما دوست غزیز امیدوارم طاعات وعبادات شما مقبول درگه حق تعالی قرار گرفته باشد.
همچنین وفات حضرت خدیجه همسر پیامبر گرامی اسلام را به شما دوست عزیز تسلیت عرض میکنم.
واغاز هفته ی دفاع مقدس را گرامی میداریم.
از دوستان و عزیزان خواهش میکنم اگر مطلبی درخور این وبلاگ در نظر دارن برای ما بفرستند (ازجمله شعر و سخنان زیبا و گهربار ).
"ایمیل ما درسمت راست وبلاگ قرار داده شده"
شعری که مشاهده میکنید مجتبی برای ما فرستاده که اکنون برای شما قرار داده ایم .
پس از هرسختی آسودگی است ، پس غم نخور
پس از آسودگی هم سختی است،پس غم نخور
تو میان صدهزاران چشم هستی ای دلیر
پس بدان که چشم ها چشم انتظار است
پس بیا و غم نخور
غم تمام هستی خود را نثارت میکند
و تمام غصه ها را سوارت میکند
غصه یعنی عشق نیست
غصه یعنی حرف نیست
غصه یعنی هر خزان
آب آلوده روان
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نـیـالـــوده ام به بد دیــدن
وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیــــم که در طریقت ماکافریست رنــجـیـدن
به پیر میکده گفتم که چیـــست راه نجات بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشــای باغ عالــم چــیـست؟ بدست مردم چشم از رخ تو گل چیـدن
مـبوس جز لب ساقـی و جام می حافـظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
(حافظ)
روزه
برای روزه گرفتن سحری بخورید هر چند جرعه آبی باشد رحمت خدا بر کسانی باد که روزه ی خود را با سحری میگیرند.
خاتم الأنبیاء محمد (ص)
روزه سپر آتش دوزخ است.
امام محمد باقر (ع)
روزه تا زمانی سپر آتش خواهد بود که به وسیله ی گناهان تباه نشود.
حضرت امیر المومنین علی (ع)
بهترین جهاد روزه گرفتن در فصل گرماست.
حضرت امیر المومنین علی (ع)
شخص روزه دار تا زمانی که غیبت مسلمانی رانکند همواره در حال عبادت است هر چند در رخت خوابش خواب باشد.
امام جعفر صادق (ع)
با سلام خدمت دوستان عزیز و بینندگان این وبلاگ ادبی
امروز 27 شهریور سالروز بزرگ داشت شهریار شعر و ادب معاصر ایران روز شعر و ادب فارسی نام گذاری شده است.

"کوتاه در مورد استاد شهریار"
سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار (1367-1285ش) شاعری ست با تخیل پویا که امروزه بیشتر نزد عامه به خاطر سروده های مذهبی مثل "علی ای همای رحمت" مشهور است البته شهریار در زمینه های گوناگون(اجتماعی ،ملی ،تاریخی و...)هم سروده های زیبایی به جا گذاشته است. این شاعر گرانقدر معاصر گاهی اوقات انسان را به یاد غزل سرای بزگ فارسی یعنی حافظ شیرازی می اندازد و گاهی اوقات در بعضی غزل ها انسان کاملا تاثیر حافظ بر این شاعر گرانمایه را احساس میکند .
به مناسبت بزرگ داشت این شاعر گرانقدر یک غزل زیبا از این استاد شیرین سخن برای شما دوستان قرار دادیم .
آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا
بی وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا
نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی
سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا
عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا
نـازنـیـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــی داده ایــم
دیگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا
وه کـه بـا ایـن عـمرهـای کـوتـه بی اعـتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چـرا
شورفرهادم به پرسش سر بزیر افکنـده بــود
ای لـب شـیـرین جـواب تـلخ سربالا چـــرا
ای شب هجران که یک دم بی توچشم من نخفتایـنـقـدر با بخــــت خواب آلـــودما لالا چرا
آسمان چــون جمع مشــتاقـان پریـــشــان می کند
در شگـفـــتــم من نـمی پاشد ز هـم دنــیـا چـرا
در خــــزان هـــجــر گـــل ای بلبل طبع حــزین
خامــشــی شـرط وفـاداری بـود، غـوغـا چـرا
شهـریارا بی حبــیــب خود نــمــی کردی ســفـــر
این ســفـر راه قـیــامــت مــی روی، تـنهـا چـرا

خــدایـا بـه ذات خــداونــدیــت
به اوصاف بی مثل و مانـندیت
به لـبـیک حـجـاج بـیـت الحرام
به مـدفـون یـثـرب عـلیه السلام
به تکـبـیـر مردان شـمـشـیر زن
کـه مـرد دعـا را شـمـارنــد زن
بــه طـاعــات پـیــران آراســتــه
بــه صـدق جـوانــان نـوخـواسته
به پــیــران پشت از عبادت دوتا
زشــرم گــنـه دیده بر پـشـت پــا
کــه چـشـمـم زروی سعادت مبند
زبـانـم بـه وقـت شـهـادت مـبـنــد
چـــــــــراغ یـقــیــنم فــرا راه دار
ز بـــد کــردنــم دســت کوتــاه دار
( بر گرفته از بوستان سعدی)
عزیـزا کاسه ی چـشمم سرایت
مـیـان هر دو چـشمم جای پایت
از آن ترسم که غافـل پا نهی باز
نـشـیـنـد خـار مـژگـانـم به پایـت
***
مـکن کاری که بر پا سنـگـت آید
جـهـان بـا این فراخی نـنـگت آید
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تـو را از نامه خواندن نـنـگت آید
***
بهار آمد به صحرا و در و دشت
جـوانی هم بهاری بود و بگذشت
ســر قــبــر جـوانـان لالـه رویــه
دمی که مهوشان آیند به گلگـشت
ترسم که اشک در غم ما پرده در شـود
وین راز سر به مهر به عالم سـمر شـود
گویند سنگ لعـل شـود در مــقــام صـبـر
آری شــود ولـیـک بـه خـون جـگر شود
خواهم شدن به میکده گریـان و داد خـواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شـوم
از هر کـرانـه تـیـر دعــا کــرده ا م روان
بــاشــد کـز آن مـیـانـه یکی کارگـر شود
ای جــان حدیـث ما بــر دلـدار بــاز گـــو
لــیــکــن چـنان مگو که صبا را خبر شود
از کـــیـمـیای مهر تو زر گشت روی من
آری بــه لـطـف روی شـما خاک زر شود
در تـنـگـنای حـیـرتـم از نـخـوت رقـیـب
یـــارب مــبــاد آن کـه گـدا مــعتـبـر شــود
بـس نـکتـه غـیـر حسـن بـباید که تا کسی
مـقـبــول طــبـع مـردم صـاحـب نظر شود
این سرشکی که کنگره ی کاخ وصل راست
سـر ها بر آســتـانـه ی او خــاک در شـــود
حافظ جو نافه ی سر زلفش به دست توست
دم در کــش ارنــه بــاد صــبــارا خـبرشود
(حافظ)
تــا کـی بــه تـمــنـای وصـال تو یـگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
ختـواهــد به سـرآید شب هجران تو یانه
ای تیر غــمــت را دل عــشــاق نشــانــه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
با عرض سلام خدمت دوستان وبلاگ نویس عزیز ازدوستا نی که با ما لطف دارندو ما رو در قسمت پیوند های وبلاگشان قرار میدهند کمال تشکر را دارم .
نکته ای را باید عرضه کنم که این وبلاگ کاملا جدی میباشد واز دوستان خواهش میکنم اگر لطف دارند و ما رو لینک میکنند با نام (شب شعر و سخن)این کار را انجام دهند و به وسیله ی آدرسی که در پایین آمده ما را مطلع کنند که ما هم لینکشان کنیم البته با اسمی که با ما می گویند.
باتشکر.
ایمیل:
فرستنده : مجتبی
هیچ کس ما را نمی بیند، نمیداند نمی فهمد
هیچ کس مارا پشیزی ، از نگاه ما نمی بیند
به هر کس گفته ایم مارا تو یاری کن
نمیداند ، نمی فهمد
به هر کس گفته ایم تو یار ما باش
او نمی خواهد
نمیدانم مگر ما با نگاهی بد نشان دادیم
نمیدانم مگر ما چیز ما فوقی میخواهیم
نگاهم را نمی فهمد
و با ما این چنین بیگانه وار هستند
برای دیدن شعر کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...

پس از شهادت سرلشكرولي الله فلاحي، امير متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نقش ارزنده اي در حفظ انسجام نيروي زميني ارتش و نيز سازماندهي واحدهاي آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحيه و توان رزمي نيروهاي تحت فرماندهي خود از كردستان تا خوزستان لحظه اي نياسود؛ در 9 مهر 1360، زنده ياد سرلشكر ظهيرنژاد (فرمانده ي وقت نيروي زميني) به سمت رييس ستاد مشترك ارتش منصوب و امير شهيد سپهبد صياد شيرازي ( با درجه سرهنگي) با حكم امام خميني« قدس سره» به عنوان فرمانده ي نيروي زميني ارتش منصوب شد.
درخواست انتصاب شهيد صياد شيرازي با پيشنهاد رييس شوراي عالي دفاع به شرح زير صورت گرفت:
«محضر شريف فرماندهي كل حضرت امام خميني مدظله العالي. با توجه به انتصاب تيمسار ظهيرنژاد به سمت رياست ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران به موجب مصوبه شوراي عالي دفاع در جلسه ي فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند «د» اصل 110 قانون اساسي، جناب سركار سرهنگ علي صياد شيرازي، فرمانده عمليات شمال غرب به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران خدمت حضرتعالي پيشنهاد مي گردد.»
رييس شوراي عالي دفاع: اكبر هاشمي رفسنجاني – نهم مهرماه 1360
امام خميني قدس سره موافقت خود را به شرح زير اعلام فرمودند: بسمه تعالي «موافقت مي شود.»
روح الله الموسوي الخميني
شهيد صياد شيرازي، امير سرفراز ارتش اسلام با تواني شگفت و روحيه اي كم نظير در سلسله عمليات پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خيبر و بدر فرماندهي نيروهاي ارتش را بر عهده داشت و در 23 تير 1365، به فرمان امام خميني قدس سره به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب شد.
در متن حكم امام خطاب به آن شهيد گرانقدر چنين آمده بود:«براي فعال كردن هر چه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ي اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بيشتر بشود؛ بدين سبب سركار سرهنگ صياد شيرازي، و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب مي نمايم.»با توجه به مسؤوليت خطير شهيد صياد شيرازي در شوراي عالي دفاع، بنا به درخواست رياست آن شورا و موافقت امام خميني قدس سره، شهيد بزرگوار (در مرداد 1365) در شوراي عالي دفاع مشغول انجام وظيفه شد و مسؤوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش به سرتيپ حسني سعدي واگذار گرديد.
حضرت امام خميني قدس سره در حكم فرمانده جديد نيروي زميني ارتش پيرامون خدمات شهيد سرافراز ارتش چنين فرمودند:« با تقدير از زحمت هاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صيادشيرازي كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوري اسلامي، در طول دفاع مقدس از هيچ گونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده و اميد است در آينده نيز در هر مقامي باشد، موفق به ادامه ي خدمت هاي ارزنده خود بشود...»شهيد سپهبد صياد شيرازي در 18 ارديبهشت 1366، از سوي امام قدس سره به دريافت درجه ي سرتيپي نايل آمد. امير شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رييس ستاد كل نيروهاي مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسي ستاد كل و در شهريور 1372 به سمت جانشين رياست ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب شد.

شهيد شجاع و ارجمند ارتش جمهوري اسلامي ايران، در 16 فروردين 1378، همزمان با عيد خجسته ي غديرخم به درجه سرلشكري نايل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ي سپهبدي ارتقا يافت.
شهيد صياد شيرازي پس از دريافت درجه ي سرلشكري خطاب به خانواده اش مي گويد:«بسيار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دريافت اين درجه، بلكه به خاطر رضايتي كه اميد دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبري از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هيچ جايگاهي ندارد.»
قسمت هايي از وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازي
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم.
انالله و انا اليه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق.اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين.خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛ خدايا! تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود.پروردگارا رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم.خداوندا ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين – من الله التوفيق علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 – 15 رجب 1413

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نـیـالـــوده ام به بد دیــدن
وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیــــم که در طریقت ماکافریست رنــجـیـدن
به پیر میکده گفتم که چیـــست راه نجات بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشــای باغ عالــم چــیـست؟ بدست مردم چشم از رخ تو گل چیـدن
مـبوس جز لب ساقـی و جام می حافـظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق توگفت
میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو برپاکرد
میشه از برق نگات خورشید و خاکستر کرد
میشه از گندمی های سر زلفت یه عالم شعر نوشت
آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه
آره از عشق تو مردن داره
میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مرد ودیگه از دست توهم راهت شد
آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه
آره از عشق تو مردن داره.....
خواهم که جهان در پس اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
***
هرکه عاشق شد جفا بسیار میباید کشید بهر یک گل منت صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم امـا نمی آیـد اجـــل بخت بد بین از اجــل هم ناز می باید کشید
برای زندگی باید با سختیا جنگید
اگه هر روز شادی باشه
دلتنگی مفهومی نداره
اگه هر روز غم و غصه باشه
روزهای خوب چه فایده داره
دل همه می گیره
به خاطره کارای کرده و نکرده
به خاطر غفلت
یا شاید شتاب برای رسیدن به حقیقت
ما در این وب برای تهیه ی اشعار نو به یک نویسنده نیاز داریم افرادی که میتوانند این وظیفه ی خطیر را متحمل شوند وبه ما کمک کنند به این آدرس ایمیل بزنند: M_F_69@yahoo.com
با تشکر
گرداوری از: مجتبی
رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمیدانم
سرم قربان ان دشمن که بویی از وفا برده
دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
(حافظ)
زدست دیده و دل هردو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بردیده تا دل گردد آزاد
یکی درد ویکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
(بابا طاهر)
از احادیث قدسی است که:
هر گاه بنده بگوید :لا اله الاالله
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
ای ساکنان اسمان هایم گواه باشید من گوینده ی این جمله را بخشیدم.
عقل که به کمال رسید غرائز سرکش و خواسته های زیانبار را سرکوب می نماید.
امیرالمومنین علی (علیه السلام)
علاقه و دلبستگی به دنیا ریشه ی تمام گناهان است.
امام سجاد (علیه السلام)
گناهی بالاتر از علاقه به زیستن و ماندن در دنیا وجود ندارد.
امام محمد باقر (علیه السلام)
کسی که برای دنیایش گریه کند جای او ( فردا ) در اتش خواهد بود.
خاتم الانبیاء پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله الیه و اله)
این رو دوست خوبمون بهامین فرستاده باید بهش آفرین گفت بازم برای ما ازاین اشعار بفرست.
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد
ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند
به چنین رهگذری آمده ایم
گذری دنیا نام
که ز نامش پیداست
مایه ی پستی هاست
ما ز اقلیم ازل ناشناسانه بدین دیر خراب آمده ایم
چو یکی تشنه به دیدار سراب آمده ایم!!!
ایمیل: M_F_69@yahoo.com
ای خدا ای خد ا ای خدا
دیگه دنیا واسه من تاریکه
زندگی کوره رهی باریکه
آخر قصه ی من نزدیکه
این منم از همه جا وا مانده
از همه مردم دنیا رانده
مانده و خسته و تنها مانده
عشق بی غم توی خونه
خنده های بچه گونه
به دلم شد آرزو
بازی عمرم و باختم
کاخ امیدی که ساختم
عاقبت شد زیرو رو
ای خدا ای خد ا ای خدا.....
اگر انتظار و توقع نداشته باشی همه دوست تو اند.
(تاگور)
کم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است.
(ناپلئون)
آینده همان است که ما می اندیشیم.
(مارک اورل)
انسان عاقل همیشه از بدگویی هایی که از او میشود استفاده میکند.
(ژرژبانه)
ادب و محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند.
(متاجیو)
کسی که عقل را بر احساساتش غلبه دهد قویترین انسان است.
(حضرت علی علیه السلام )
لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم اما افسوس خوشبختی همان لحظات بود که گذراندیم.
همیشه تلخ ترین لحظه هارا کسی میسازد که قشنگ ترین لحظه هارا با او داشتیم.
دیروز و فردا با هم دست به یکی کردند دیروز با خاطراتش مرا فریب داد فردابا وعده هایش مرا خام کردچشم که گشودمامروز گذشته بود.
موج اگر میدانست ساحل هیچ وقت دستش را نمیگرد هرگز برای رسیدن نفس نفس نمیزد.
تاکه پرسیدم ز منطق عشق چیست؟
در جوابم اینچنین گفت و گریست:
لیلی و مجنون همه افسانه اند
عشق تفسیری ز زهرا و علیست
***
با خیال تو بسر بردن اگر هست گناه
با خبر باش که من غرق گناهم هرشب
***
من دراین کلبه خوشم
تو در آن اوج که هستی خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هرکه هستی خوش باش
***
بار الها مددی که از تو غافل نشوم
بار الها مددی غریب و سائل نشوم
کمکم کن که پر از عشق شود دفتر دل
کمکم کن که ورق پاره ی باطل نشوم
با تو درویش منم گذشته از خویش منم
ان کمه از همگان بیش منم گذشته از خویش منم
گذشته از خویش منم
مثل یک شاخه ی سنگین پرم از بار نیاز
بار الها چه کنم گر به تو مایل نشوم
دل درویش من این ثروت بی پرده وفاست
آیه ی بذل توام چگونه نازل نشوم
من یکی قطره و تو ساحل دریای وجود
کمتر از هیچم اگرمن به تو واصل نشوم
بار الها حاصل بودنم این تحفه ی دل
مددی کن که سرافکنده ز حاصل نشوم
با تو درویش منم گذشته از خویش منم
ان کمه از همگان بیش منم گذشته از خویش منم
گذشته از خویش منم
امید واریم که خداوند تبارک وتعالی به ما مددی دهد که هیچ وقت از او و افرادی که مورد رضای او هستند غافل نشویم .
مطالب خود را برای ما بفرستید
با عرض خوش آمد به دوستان وعزیزان و رفیقان عرضه میکنم که این وبلاگ در نظر دارد مطالبی را در خدمت شما دوستان قرار دهد که در بهبود زندگی هم شما وهم ما معثر است البته این وبلاگ به صورت آزمایشی طراحی شده تابر اساس مطالبی که شما برای ما میفرستید باز سازی شود شما میتوانید مجموعه ای از احادیث سخنان زیبا و تاثیر گذارو حتی اشعار زیبا را برای ما به آدرسی که در زیر آمده ارسال کنید و اطمینان داشته باشید که این مطالب در این وب با نام شما به ثبت میرسد .
ایمیل:
با این شعر از مسعود فردمنش شروع کار این وبلاگ رو اعلام میکنم.![]()
خرسند شدیم از این که امروز
رنگی دگر است نه رنگ دیروز
تاشب نشده رنگ دگر شد
گفتند ازاین نکته هزار نکته بیاموز
قرن ما شاعر اگرداشت هوا بهتر بود
خار هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داست که کبوتر باکبوتر باز با باز نبود شعار پرواز
وای برما که تصور کردیم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست درماندگیست شرمندگیست
قرن قرن آتش نیست قرن یک هوای تازست
فکر ها را شستشوی لازم است
گمشدیم گردر میان خویشتن
جستجویی لازم است
نازنین ها از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم
امیدوارم در ایجاد این وب به من کمک کنید




