
جز من اگرت عاشق و شيداست ، بگو
ور ميل دلت به جانب ماست ، بگـو
ور هيچ مرا در دل تو جاست ، بگو
گر هست ، بگو نيست ، بگو راست بگو
" مولوي"
ما برای هر امتی شریعت و معبدی قرار دادیم
تا به ذکر نام خدا بپردازند
آنها را از حیوانات روزی دادیم
پس خدای شما خداییست یکتا
همه تسلیم فرمان او باشید
ای رسول ما تو متواضعان و مطیعان را بشارت ده.
"سوره ی مبارکه ی"
حـــج
دنیا گذر گاهی است
آغاز و پایان ناپدیدار
راهی ، نه هموار
یک بار از آن خواهی گذشتن
آه
یک بار
یک بار...
"فریدون مشیری"

هله عاشقان بشارت، که نماند این جدایی
برسد به یار دلدار، بکند خدا خدایی
به مقام خاک بودی، سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی، هله تا به این نپایی
تو مسافری روان کن، سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره، که خدا دهد رهایی
نفسی روی به مغرب، نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش اعلا، که ز نور اولیایی
منگر به هر گدایی، که تو خاص ازان مایی
مفروش خویش ارزان، که تو بس گران بهایی
به صف اندر آی تنها، که سفندیار وقتی
در خیبر است برکن، که علی مرتضایی
صنما تو همچو شیری، من اسیر تو چو آهو
به جهان که دید صیدی، که بترسد از رهایی؟
همگی وبالم از تو، به خدا بنالم از تو
ز همه جدام کردی، ز خودم مده جدایی
"مولوی"




