اینم یک شعر بسیار زیبا از حافظ شیرازی
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نـیـالـــوده ام به بد دیــدن
وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیــــم که در طریقت ماکافریست رنــجـیـدن
به پیر میکده گفتم که چیـــست راه نجات بخواست جام می وگفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشــای باغ عالــم چــیـست؟ بدست مردم چشم از رخ تو گل چیـدن
مـبوس جز لب ساقـی و جام می حافـظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386  توسط مصطفی
|




