
نمي از چشم هاي توست چشمه ، رود ، دريا هم
كمي از رد پاي توست جنگل، كوه ، صحرا هم
تو از تورات و انجيل و زبور از نور لبريزي
تو قرآني زمين محو شكوهت ، آسمانها هم
جهان نيلي ست طوفاني ، جهان دلمرده ظلماني
تويي تو نوح ، موسي هم ، تويي تو خضر ، عيسي هم
نوايت نغمه ي داود ، حسنت سوره ي يوسف
مرا ذوق شنيدن ميكشد ، شوق تماشا هم
تو آن ماهي كه در پايت تلاطم ميكند دريا
من آن درياي سرگردان دور افتاده از ماهم
اسير روي ماه تو ، هواخواه نگاه تو
نشسته بين راه تو نه تنها من ، كه دنيا هم
تمام روزها بيتو شده روز مبادا ، نه
كه ميگريد به حال و روز ما ، روز مبادا هم
همه امروز ها مثل غروب جمعه دلگيرند
كه بي تو تيره و تلخ است چون ديروز ، فردا هم
جهاني را كه پژواك صدايت را نمي خواهد
نمي خواهم ، نمي خواهم ، نمي خواهم
محمد جواد شرافت
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387  توسط مصطفی
|




