تبليغاتX
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم



بیا که طاقتی برای تحمل دوریت ندارم
دیگر رمقی نمانده
بیا که فاصله ها بوی مرگ را برایم به ارمغان آورده
تا کی تنهایی و انتظار دستان آتشینت؟
بیا و زمستان سرد دستانم را ، با گرمای آتشین دستانت بشکن
آغوش من همیشه برایت باز است
آخر تا کی شکستن تن رنجور من؟
یک بار هم برای من بشکن
فقط یک بار
یک بار...

شاعر : ...

نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387  توسط مصطفی  |