
عالم پندار را گشتم ولی پیدا نشد
کوچه و بازار را گشتم ولی پیدا نشد
خوانده ام دیوان شمس و خواجه را دیوانه وار
مخزن الاسرار را گشتم ولی پیدا نشد
در پی یک شمه از عطر خوشش ، چندین مشام
طبله ی عطار را کشتم ولی پیدا نشد
سالها یک دست بر تسبیح و دستی بر چراغ
شهر استغفار را گشتم ولی پیدا نشد
نسخه های خطی و پرگرد را خواندم ، نبود
باز هم آثار را گشتم ولی پیدا نشد
دمخورم با گلشن راز و فصوص اما چه سود
خط به خط اسفار را گشتم ولی پیدا نشد
با خودم گفتم که من هم آدمم ، پس او کجاست؟
بین گندمزار را گشتم ولی پیدا نشد
من خودم آن حلقه ی مفقوده بودم ، بعد از آن
نقطه ی پرگار را گشتم ولی پیدا نشد
"سید مهدی موسوی"
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  توسط مصطفی
|




